تبليغاتX
آگاهی گوهری است بالاتر از وجود

آگاهی گوهری است بالاتر از وجود

علمی ، اقتصادی ، توسعه ، گفتگو ، فن آوری اطلاعات و ارتباطات

يار دبستاني

یار دبستانی من،

با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما،

بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو،

رو تن این تخته سیاه

ترکهٔ بیداد و ستم

مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما

هرز تمومه علفاش

خوب، اگه خوب

بد، اگه بد

مُرده دلای آدماش

دست من و تو باید این

 پرده‌ها رو پاره کنه

کی می تونه جز من و تو 

درد ما رو چاره کنه

یار دبستانی من...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 9:7  توسط عمار حیدری  | 

می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم

    وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود
    وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شد یعنی۱۶ برابر من
    وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی۱۱ برابر من
    وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی۷ برابر من
    وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی۴ برابر من
    وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی۳ برابر من
    وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی۲ برابر من
    می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 12:5  توسط عمار حیدری  | 

پیل

پيل اندر خانه تاريك بود
عرضه را آورده بودندش هنود
از براي ديدنش مردم بسي
اندر آن ظلمت همي شد هر كسي
ديدنش با چشم چون ممكن نبود
اندرآن تاريكيش كف مي بسود
آن يكي را كف به‌خرطوم اوفتاد
گفت همچون ناودانست اين نهاد
آن يكي را دست بر گوشش رسيد
آن بر او چون بادبيزن شد پديد
آن يكي را كف چو بر پايش بسود
گفت شكل پيل ديدم چون عمود
آن يكي بر پشت او بنهاد دست
گفت خود اين پيل چون تختي بدست
همچنين هر يك به‌جزوي كه رسيد
فهم آن مي كرد هر جا مي شنيد
از نظرگه گفتشان شد مختلف
آن يكي دالش لقب داد اين الف
در كف هر كس اگر شمعي بدي
اختلاف از گفتشان بيرون شدي
چشم حس همچون كف دست است و بس
نيست كف را بر همه او دست رس
چشم دريا ديگر است و كف دگر
كف بهل وز ديده دريا نگر

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 1:11  توسط عمار حیدری  | 

منشور آزادی ملل کوروش کبیر (کتیبه ای فراتر از تاریخ )

                             خداوند کشور را از دشمن خشکسالی و دروغ محفوظ دارد

منشور آزادي نوع بشر کوروش کبير بي ترديد جزء بزرگترين افتخارات آرياييها و سرزمين ايران مي باشد چرا که روحيه خداجويي؛آزادگي و عدالت خواهي ايرانيان را در بيش از ۲۵۰۰سال پيش از زبان سردار بزرگ خويش به جهانيان اعلام مي نمايد .آن هم در زماني که جنگ و خون ريزي وظلم واستثمار يکديگردر ميان اقوام وحشي و متمدن آنروز امري رايج و عادي بشمار مي آمد و تمدن بشري هنوز مراحل تکامل خود را کامل طي نکرده بود و در اواخر عصر آهن بسر مي برد و بيان گفتارهايي که بي ترديد هنوز درهمين سرزمين ايران تازه و نو بشمار مي آيد و راه گشاي بسياري از مشکلات امروز ايران مي باشد در۲۵قرن پيش جاي شگفتي و تفکر بسيار دارد آيا مي توان گفت نياکان ما از ديد فرهنگ وتمدن در آن زمان به جايگاهي رسيدن که امروز ما حسرت آنرا مي خوريم و راه درازي را براي رسيدن به آن در پيش رو داريم؟احترام به عقايد ديگران  . در۲۵۰۰سال پيش از زبان کوروش برده داري در شرايطي از ميان جوامع ايراني بر مي افتد که حتي در 200 سال در ایالت متحده آمریکا که دم از حقوق بشر می زند و به بهانه حقوق بشر به کشورها حمله می کند برده داری امری عادی بوده است.اگرکوروشي مقتدر را در برابر خود مي ديد ديگر شاهد فقر و گرسنگي در جهان نبوديم. ابرقدرت امروز جهان مانند لات بي سرو پا و قمه کشي مي ماند که هر کسي را که بخواهد در هر کجاي دنيا مورد زور و ستم قرار مي دهد و انتقام بي لياقتي خود را ازخون ديگر ملل مي گيرد .و هر کسي که با او نباشد و حتي در برابر خواسته هايش سکوت کند دشمن خود مي شمارد غافل از اينکه هر قدرتي را پاياني است .منشور آزادي کوروش نشان کاملي است از شايستگي و لياقت نژاد ايراني.فراموش نکنيم ايران سزاوار آنست که سرفراز بماند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 0:37  توسط عمار حیدری  | 

زمستان

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
 به اكراه آورد دست از بغل بيرون
 كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
 چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
 مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
 منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
 تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 20:45  توسط عمار حیدری  | 

منت دونان

زدن يا مژه بر مويي گره ها
 به ناخن آهن تفته بريدن
 ز روح فاسد پيران نادان حجاب جهل ظلماني دريدن
 به گوش كر شده مدهوش گشته
 صداي پاي صوري را شنيدن
 به چشم كور از راهي بسي دور
 به خوبي پشه ي پرنده ديدن
 به جسم خود بدون پا و بي پر
 به جوف صخره ي سختي پريدن
 گرفتن شر ز شيري را در آغوش
 ميان آتش سوزان خزيدن
كشيدن قله ي الوند بر پشت
پس آنگه روي خار و خس دويدن
 مرا آسان تر و خوش تر بود زان
 كه بار منت دونان كشيدن

نيما يوشيج

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 20:44  توسط عمار حیدری  | 

سوتک ...

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

             چه خواهد ساخت

            ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

           گلویم سوتکی باشد

بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

                      و او

           یکریز و پی در پی

دم خویش را سخت بر گلویم بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

          بدین سان بشکند در من

         سکوت مرگبارم را ....

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 22:50  توسط عمار حیدری  | 

کودکت خواهم ماند

یک تبسم زیرکانه و یک عروسک بازی کودکانه کافی بودبرای عاشق شدنم وتو این کار را کردی...
و من مثل کودکی عاشقت شدم و مثل قصه پدر بزرگ، تو شدی شاهزاده سوار بر اسب سفید و من پری قصه ها.
و چه قدر ساده عاشقم کردی و از آن ساده تر رهایم کردی.
گفتم : بمان شاهزاده زیبا! ... من بی تو میمیرم.
خندیدی و گفتی : بازی بود... گفتم : بازی زیبایی بود پس بیا بازی کنیم.
گفتی : من بزرگ شدم، من دیگر بازی نمی کنم .
گفتم : مگر بزرگ ها بازی نمی کنند ؟ گفتی بازی نه! زندگی می کنند.
گفتم : پس بیا زندگی کنیم، مثل بازی.گفتی : زندگی بازی نیست.
گفتم : پس حالا با عشقتو چه کنم؟
گفتی : رهایش کن، بازی بود، زندگی کن . گفتم :
                         " پس من تاهمیشه کودکت خواهم ماند"
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 22:13  توسط عمار حیدری  | 

غزل حافظ

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جويی
اين گفت سحرگه گل بلبل تو چه می‌گويی

مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را
لب گيری و رخ بوسی می نوشی و گل بويی

شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن
تا سرو بياموزد از قد تو دلجويی

تا غنچه خندانت دولت به که خواهد داد
ای شاخ گل رعنا از بهر که می‌رويی

امروز که بازارت پرجوش خريدار است
درياب و بنه گنجی از مايه نيکويی

چون شمع نکورويی در رهگذر باد است
طرف هنری بربند از شمع نکورويی

آن طره که هر جعدش صد نافه چين ار
خوش بودی اگر بودی بوييش ز خوش خويی

هر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمد
بلبل به نواسازی حافظ به غزل گويی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 13:24  توسط عمار حیدری  | 

روزه

مقدمه

روزه يکي از احکام انسان ساز اسلام است، که آگاهي از همه فوايد و پي بردن به فلسفه کامل آن همچون ساير احکام الهي براي انسان عادي ممکن نيست، دانش محدود بشر نميتواند راهگشاي همه اسرار نهفته باشد و انديشه را به پاسخ همه مجهولات رهنمون شود، شايد روزي دانش انسان به حدي از کمال برسد که دريچه تازه اي بر روي بشر بگشايد و حکمتها و دستورات اسلام را باز شناسد..... .

 بنابراين ندانستن فلسفه احکام الهي نبايد ما را از انجام آن باز دارد و موجب نا فرماني و عصيان شود، چرا که اين اطاعت کورکورانه نيست، بلکه بر علم و يقين تکيه دارد زيرا مسلمانان ميدانند که خداي جهان بر  همه چيز دانا و از همه چيز آگاه است و نقص و نيازي در ذات متعال او نيست که از اعمال سودي بخواهد يا از زياني بهراسد، خداي مهربان خير محض است و براي بندگان خود جز خير و سعادت نميخواهد، پس اگر به چيزي فرمان ميدهد خير و سعادت ما در آن است و کمال و تعالي ما بدان بستگي دارد و هر چيزي را نهي ميفرمايد براي ما زيان بخش است و بر مصالح مادي و معنوي ما لطمه ميزند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 13:36  توسط عمار حیدری  | 

مطالب قدیمی‌تر