سر عاشقان
سوختن و ساختن و رازی را پنهان داشتن نه شیوه عاقلان است و بل ارج نهادن به سر عاشقان .بریدن از سنگ و پیوستن به تنگ ، خلوت گزیدن و رهایی از ننگ و بودن یکرنگ و عاشقانه رفتن به دهلیز پر پیچ و خم زندگی بیدرنگ ، ساربانی مسلسل اعصار و کشیدن لگام اغیار به سوی افرنگ و فرجام خوب بودن و خوب زیستن که شاید رحمتی از او بر بندگان افتد .
لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام، مستم
باز می لرزد، دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ
های نپریشی صفای زلفم را، دست
آبرویم را نریزی، دل
ای نخورده مست
لحظه دیدار نزدیک است
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 20:42  توسط عمار حیدری
|
